دانلود رمان تباهکار از فرشته ۲۷ :: دانلود رمان عاشقانه

رمان

رمان های جدید

رمان عاشقانه

رمان جدید
خواندن رمان

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان,رمان عاشقانه قرار نبود گناهکار

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان,رمان عاشقانه قرار نبود گناهکار

دانلود رمان عاشقانه جدید-دانلود رمان جدید دانلود رمان عاشقانه مطالعه آنلاین رمان

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان
پیوندهای روزانه

دانلود رمان تباهکار از فرشته ۲۷

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۴۰ ب.ظ

رمان تباهکار از فرشته ۲۷

new roman Tabahkar by fereshteh 27

رمان-تباهکار

خلاصه رمان :

خسته ام،خسته..به تمام سال های گمراهی ام قسم..به تمام عشق و رسوایی ام..به تمام ریاکاری های دنیویم..به تمام بهانه های پوچ و بی اساسم قسم..نکردم نکردم نکردم،مگر تو را پیدا کنم..خواستم..نیازمندیم را درمان کنم،به خطا رفتم..به محبت بی انتهایت برسم،رسوا شدم..الفبای عشق را تمرین کنم،گناهکار شدم..سرنوشت را بار دیگر محکم بسازم،ویرانگر شدم..گذشته ام را جبران کنم،تباهکار شدم..خودم را فراموش کنم،خودخواه شدم..خواستم..عشق را محصور خویش کنم،مغرور شدم..تنهایی را تجربه کنم،در بین انبوهی از آدم های مصنوعی گم شدم..خواستم..اما…..خوب می دانم که..از همان لحظه ی دیدار نباید می شد..دل من بر تو گرفتار نباید می شد..چشم هایم که تو را دید پسندید اما..این همه عاشق و شیدا نباید می شد..عقل من حکم به اعدام دلش گر می داد..او دگر همچو دلم خار نباید می شد..دست من گرچه به دست تو گره خورد ولی..لایق اسم تباهکار نباید می شد..عاشقی درد بزرگیست به دادمم انداخت..آه..اما..شده است آنچه به ناچار نباید می شد..

توجه : این رمان هنوز تکمیل نشده است ، بزودی پس از تکمیل ، در همین سایت منتشر خواهد شد

***برای مطالعه آنلاین این رمان اینجا کلیک کنید***

فصل اول رمان :

گناه من بود..

اگر باد عطر تو را نمی آورد!

اگر صدایم به دست گوش هایت نمی رسد..

سهم تو از گناه من هیچ است!

تهی!

مثل آخرین تکواژ سوم شخص غائب فعل ماضی:..

او بود..او رفت!

تباهکار منم..

آری این گناه من است…….

اگر رفتن تو را به گردن تقدیر بیاندازم!

بازهم..

کسی که زندگی ، روح و قلب ِ مملو از عشق تو را تباه خواهد کرد من هستم..

این گناه من است..

دوست داشتن کسی که به یقین می دانستم او نمی ماند!

نه..غرق نگاه و عشق تو شدن، گناه کوچکی نیست!

خدا..

توبه هایم را قبول نمی کند!

می دانم که یک تباهکارم..

اما…….

تقصیر تو نیست اگر هنوز هم..

دوستت دارم!

جلوی بخاری چمباتمه زدم..

دستای یخ زده م رو جلو بردم و تقریبا به بدنه ی بخاری چسبوندم!

گرم نمی شدم..

بدنم مثل بید می لرزید..

جوری که صدای به هم خوردن دندونامو هم می شنیدم..

خدایا چرا هیچ گرمایی حس نمی کنم؟!..

دستمو رو بدنه ی فلرزی و داغ بخاری تکون می دادم..اما اون داغی رو حس نمی کردم..

زانوهامو تو شکمم جمع تر کردم..چشمامو بستم و لبامو محکمتر روی هم فشار دادم..

با بسته شدن چشمام اون صدای لعنتی باز هم تو سرم تکرار شد..

« خانم محترم چرا متوجه نیستید؟!هر بار حال مادرتون بد میشه میاریدش اینجا و منم مجبور میشم همون حرف های تکراری رو مجددا به زبون بیارم..خانم قلب مادرتون باید هرچه سریعتر عمل بشه..یک ثانیه رو هم نباید از دست بدید در غیر اینصورت ریسک بزرگی رو متحمل می شید..من وظیفه ی خودم می دونم که بهتون این هشدار رو بدم..لطفا انقدر خونسرد نباشید!»

دستام مشت شدن..دندونامو رو هم ساییدم و چشمامو باز کردم..

جمله ی آخرش بارها و بارها چون پژواکی نحس و کشنده تکرار می شد..

«انقدر خونسرد نباشید..خونسرد نباشید!»

نگاهمو دور تا دور اون اتاق تاریک و نمور چرخوندم..

در اثر تابش کم شعله های بخاری بود که کمی فضای اطراف روشن شده بود..

نگاهم روی تختی که گوشه ی اتاق بود ثابت موند..

به اون موجود نحیف و بیماری نگاه می کردم که تو این دنیا همه چیزم بود..مادرم..همه ی وجودم..کسی که عاشقانه می پرستیدم..

اون دکتر عوضی چطور می تونست بهم بگه خونسرد نباش!! در صورتی که من..من..حتی….

لب پایینمو گزیدم که مبادا صدای هق هقم به گوش مادرم برسه..

می دونستم نگرانمه..به زور ِقرص و دارو خوابیده بود..

سرمو روی زانوهام گذاشتم..تنم دیگه اون سرمای اولیه رو حس نمی کرد..

می دونستم باز فشارم افتاده..

اهمیتی ندادم و چشمامو بستم..قطرات ریز ودرشت اشک یکی یکی از چشمام می چکیدن و زانوهامو خیس می کردن..

و اونقدر گریه کردم و تو دلم زار زدم که نفهمیدم خواب سخاوتمندانه به روم آغوشش رو باز کرده..

و بالاخره منو به رویاهای مبهم شبانه م فرو برد..

*******

با شنیدن صدای سرفه های بلند مامان، وحشت زده چشمامو باز کردم..سرمو از روی پاهام بلند کردم و شتابزده خودمو بهش رسوندم..

یا ابوالفضل..به زورنفس می کشید..از خس خس سینه ش تنم یخ بست..

نکنه حالش بد شه خدایا..امشب که ثریا خانم نیست دست تنها چکار کنم؟..چطوری برسونمش بیمارستان؟!..

خدایا به دادم برس..

لیوان آبو از روی میز کنار تختش برداشتم و دستمو زیر سرش بردم تا بتونه راحت تر آب بخوره..

ملتمسانه با ترسی که همه ی وجودمو گرفته بود صداش زدم: مامانم..الهی قربونت برم..لیلی فدات شه..پاشو یه کم آب بخور حالت بهتر میشه..مامان خوبم..آروم باش..آروم..آروم..

چند قلوپ بیشتر نتونست بخوره..خدا رو شکر سرفه هاش کمتر شد..

قوطی داروهاشو از روی میز برداشتم و مثل همیشه قبل از اینکه درشو باز کنم تکونش دادم..خالی بود..

لبمو گزیدم که مبادا هق بزنم و اشکام روانه ی صورت یخ زده م بشن..

نفس عمیق کشیدم و دور از چشم مامان قوطی رو برداشتم و گذاشتم تو کیفم که پایین تخت بود..

با صدایی لرزون رو صورتش خم شدم و گفتم: مامانم..بهتری؟!

آروم سرشو تکون داد..حتی نا نداشت لای پلکاشو باز کنه..

سپیده زده بود و نور کمی از پنجره به داخل اتاق می تابید..

صداشو شنیدم..لباش می لرزید و صورتش از عرق خیس بود..

گوشمو به لباش نزدیک کردم تا بهتر صداشو بشنوم..

_ دخترم..نـ..نگران نباش..من..خوبم..برو..برو بخواب مادر..

چشماش بسته بود..توجهی نکردم و اونقدر کنار تختش موندم تا ریتم نفساش آروم تر شد..به صورت رنگ پریده ش نگاه کردم..

دستش رو قفسه ی سینه ش مشت شده بود..باید قرصاشو می خورد تا کمتر درد بکشه..اما هیچ دارویی نمونده بود..باید می رفتم داروخونه ولی..

با کدوم پول؟!..همه ی پس اندازی که از کار تو بوتیک برام مونده بود رو تو این مدت خرج خونه و داروهای مامان کرده بودم..حالا باید چکار کنم؟!..

مامان انگار خوابیده بود ولی من واسه ذره ای هوای آزاد که بتونم توش نفس بکشم و فریاد کنم دردای این دل واموندمو، بال بال می زدم..

از بس لبمو گاز گرفته بودم که به گز گز افتاده بود..هنوز لباس بیرون تنم بود..همون مانتو و شلوار مشکی ساده و شال خاکستری که ماه هاست هیچی تو تنم جاشونو نگرفته بود..

کیفمو از پایین تخت برداشتم و با دو قدم بلند از اتاق زدم بیرون..دسته ی کیفمو تو مشتم فشردم..پام که به کوچه رسید نگاه بارونی و سردمو به آسمون دوختم و پشتمو به دیوار یخ زده ی خونه تکیه دادم..

خدایا خودت بگو..بگو چکار کنم؟..یه راه جلوی پاهام بذار..دیگه هیچ پولی برام نمونده..حاضرم از گرسنگی و تشنگی بمیرم اما بتونم داروهای مامانو بگیرم و بهش بدم..اگه اونا رو نخوره…..

سکوت کردم و دیگه چیزی نگفتم..انگار خدا هم باهام قهر کرده..دیگه حرف دلمو نمی شنوه..میگن کس ِ ما بی کسون فقط خدا هست و بس..

پس..خدایا کجایی که تنها کسم داره جلوی چشمام آب میشه؟!..چرا حس می کنم دستام بسته ست؟!

نگاه گله مندمو پایین کشیدم و سرمو زیر انداختم..

_به به..لیلی خانم….

من که تا اون موقع تو خودم بودم ، از صدای کامبیز یکه ای خوردم و وحشت زده سرمو بلند کردم..

_کم پیدایی عزیزم..به فکر این دل ما هم باش خانم خانما!

نگاهی از سر نفرت بهش انداختم و راه افتادم..

این موقع صبح تو کوچه چه غلطی می کرد؟!..

مثل یویو پشت سرم بود..

_پیشی زبونتو خورده خانم خوشگله؟!نشونش بده تا خودم……..

بی هوا برگشتم طرفش که درجا ایستاد و با تعجب نگام کرد..

خودم که دنبال فرصت بودم پاچه ی یکی رو بگیرم، اینم بهونه شو داده بود دستم..هرچند از اینکه تنها گیرم آورده بود می ترسیدم..

در حالی که تو دلم ترس و نفرت رو با هم احساس می کردم انگشتمو جلوی صورتش گرفتم و تهدیدوار گفتم: ببند اون دهن نحستو آشغال تا کاری نکردم که آبروی نداشته ت تو کل محله بره..برو رد کارت عوضی..

انگار که آتیشش زده باشن ازروی مانتو مچ دستمو گرفت و تقریبا چسبوندم سینه ی دیوار..کارش به قدری ناگهانی بود که شکه شدم..

با صورتی برافروخته زیر لب جوری که صداش تو کوچه بلند نشه غرید: خفه شو احمق..فکر کردی کی هستی؟..گفتم « خوشگله » هوا ورت داشته فکر کردی واقعا دلبری هستی واسه خودت ؟!نه جونم ازاین خبرا نیست..برو خداتو شکر کن که من هستم وگرنه جز من کسی حتی تف تو روت میندازه؟!..

بغضم گرفته بود..بی همه چیز قصد داشت ضعیف نشونم بده تا نتونم از پسش بر بیام..

در کمال وقاحت خودشو بهم نزدیک تر کرد و در حالی که چشماش از هـ/و/س پر بود مچ دستمو تو همون حالت نوازش کرد و گفت: از همه ی دردسرات خبر دارم..می دونم گیره پولی..اما خب…..

دستشو به سمت انگشتام سوق داد و با خیالی آسوده از اینکه این موقع از صبح که تازه خورشید داشت طلوع می کرد کسی از این کوچه ی بن بست رد نمیشه زمزمه هاشو ادامه داد: تا من هستم چرا لنگ بمونی عزیزم؟!خودم دربست نوکرتم هستم..

من که تا اون موقع مثل گنجشکی که تو اون سرمای استخون سوز زمستون وسط کوچه ای که از برف پوشیده شده ، خودشو تو چنگال گربه ای گرسنه اسیر می بینه، می لرزیدم و از ترس زبونم بند اومده بود با جمله ی آخرش به خودم اومدم و با همه ی توانم هولش دادم عقب و با صدای خفه و لرزون و چشمایی که ندیده هم می دونستم سرخ و مملو از اشکه تو صورتش با صدای زیری داد زدم: برو گمشو کثافت..تو فکر کردی من کی ام بی شرف؟!..خودتو چی فرض کردی؟!..

سینه به سینه م ایستاد و تو صورتم توپید: فقط یه شبو با من بگذرون ببین فرداش چجوری دسته دسته اسکناس می ریزم زیر پاهات..اینجوری خرج داروهای مادرتو که هیچ خرج خودتم راحت در میاری دختر یه کم عاقل باش!..

سراپا خشم و نفرت بودم..دستامو تخت سینه ش زدم و باقی مونده ی انرژیمو تو پاهام جمع کردم و دویدم سمت خونه..پشت سرم با قدمای بلند می اومد اما تا بخواد بهم برسه کلید انداختم تو قفل و درو باز کردم..

انگار خودشم می خواست برم تو وگرنه راحت می تونست جلومو بگیره..

نفس زنون با صورت خیس از اشک پشتمو به در تکیه دادم ..

اما صدای نحس کامبیزو از پشت در شنیدم که آروم ولی محکم جوری که انگار از حرفاش زیادی مطمئن بود گفت: من که می دونم دیر یا زود پیشنهادمو قبول می کنی..آخه دیگه این همه ناز کردن نداره عزیزم، گرچه ناز کردناتم عشق است!….

و بی پروا صدای قهقهه ش بلند شد و با اون صدای نحسش همه ی تن و بدنمو لرزوند..

بی همه چیز هیچ بویی از آبرو و مردونگی نبرده بود..

حقیقتا یه آشغال پست بود..

یه موجود نفرت انگیز..

به اتاق که رسیدم،سست و بی رمق دو زانو روی زمین نشستم..

شونه هامو بغل گرفتم و از پشت پرده ی تار و ضخیم اشک به تخت مامان نگاه کردم..

چی شد که اینجوری شد خدا؟!

همه چیز که خوب بود..

کیا بودن که خوشبختیمونو چشم زدن؟!..

کی نفرینمون کرد؟!..آه و نگاهه حسرت بار ِ کی پشت سرمون مونده بود که به این روز افتادیم؟!..

قوطی قرصای مامانو از تو کیفم برداشتم و تو مشتم گرفتم..خیره خیره نگاهم بهش بود و از بی خاصیتی و بی دست و پایی خودم حالم داشت بهم می خورد..

دیگه باید چکار می کردم؟!اصلا کاری بود که نکرده باشم؟!..

منشی گری..معلم خصوصی..کار تو فروشگاه..کار تو بوتیک..دست فروشی..پرستاری..خدمتکاری..هر کاری..هرکاری کردم تا رو پای خودم بایستم و خرج خودم و مامانو در بیارم..

واسه درمان قلب مادرم نیاز به پول داشتم اما با اون چندرغازی هم که درمیاوردم فقط می تونستیم خرج شکممونو بدیم وکنارش داروهای مامان هم بود، تهش هیچی باقی نمی موند که بخوام روش برنامه ریزی کنم!..

منشی و معلم خصوصی و خدمتکاری رو سر یه چیز مشترک رها کرده بودم..هنوزم که بهشون فکر می کنم از وحشت پاهام بی حس میشن..

هنوزم اون نگاه های کثیفو به یاد دارم..اون حرف های شرم آوری که فقط از دهن یه مشت آدم ه/ر/ز/ه می تونست بیرون بیاد..هر روز به امید پیدا کردن یه کار مناسب از خونه می زدم بیرون ولی کارای درست و حسابی فقط واسه اونایی بودن که مدرک داشتن نه منی که فوق دیپلمم به زور گرفته بودم..

اونم واسه زمانی بود که پرستار یه پیرزن شده بودم..حقوقش بد نبود و می تونستم درسمم بخونم..ولی از وقتی که برای همیشه رفت آلمان پیش بچه هاش منم بیکار شدم ..

یه مدت تو یه بوتیک کار کردم..بد نبود اما اونجا هم نتونستم دووم بیارم.. وقتی عصر می شد صاحب مغازه که یه پسر جوون بود می اومد اونجا و اون موقع بود که رگ پسرخاله بودنش می زد بیرون و از هر طریق قصد نزدیک شدن به منو می کرد..

چند باری پیشنهاد دوستی داد وقتی هم دید رد می کنم بیرونم کرد..هه….انگار فقط واسه دوستی استخدامم کرده بود..هرچند این شرطو همون اول به زبون نیاورد و گذاشت مدتی بگذره تا شاید وابسته شدم و بهتر باهاش راه اومدم..

به خودم که اومدم گوشه ی اتاق نشسته بودم و در حالی که اون قوطی لعنتی تو دستام بود به مامان نگاه می کردم..چشمامو چرخوندم و به ساعت قدیمی روی دیوار نگاه کردم.. ۹ بود و مثل همیشه اصلا گذر زمان و حس نکرده بودم..

تکونی به خودم دادم و بلند شدم..

دقایقی گذشت..

و در حالی که داشتم صبحونه رو آماده می کردم مامانو صدا زدم: مامان خوشگلم پاشو ببین دختر ِیکی یه دونه ت چه صبحونه ای واست آماده کرده..

آروم لای پلکاشو باز کرد..نفس عمیقی کشید و نگاهم کرد..خواست بلند شه که دویدم سمتش و شونه هاشو گرفتم و کمکش کردم بنشینه..

–خدا خیرت بده دخترم..

_صبح بخیرمامان خانم ِ گل..

–صبحت بخیر مادر..

لبخندی همراه با درد زد..پنهانی دستشو به قفسه ی سینه ش گرفت و دیدم که مرتب نفس عمیق می کشه..وقتی اون درد می کشید قلب منم هزار تیکه می شد..

بغضی که بیخ گلوم رو گرفته بود با سرسختی پس زدم و سعی کردم لبخند بزنم..نمی خواستم با ناراحت نشون دادن خودم حالشو بدتر کنم.. الان نیاز به روحیه داشت..

— دخترم قوطی قرصای منو ندیدی؟!..

داشتم تو استکان ها چای می ریختم که دستم رو هوا موند..

اما خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و با لبخند گفتم: اِ..چرا راستی، دیشب گذاشتمش تو کیفم که یادم باشه امروز سر راه از داروخونه بگیرم..

چند لحظه سکوت کرد و آروم صدام زد..

–لیلی؟..

سینی صبحونه ی مامانو برداشتم..

_جانم؟!

سینی رو جلوش گذاشتم و نگاهش کردم..

–دخترم این قرصا گرونه..دیگه پولی هم واسمون نمونده..چجوری می خوای………..

میون حرفش پریدم و با لبخندی مصنوعی گفتم:نگران پولش نباش مامانم یه کم پول گذاشته بودم کنار واسه یه همچین موقعی..

مامان نگاه نامطمئنی بهم انداخت ..معلوم بود حرفمو باور نکرده ..

–چرا قبلا نگفته بودی دخترم؟!می خوای که باور کنم؟!..

کنارش رو تخت نشستم و گونه ی سردشو نرم بوسیدم و گفتم: وقتی امروز با قوطی قرصات برگشتم خونه باورت میشه..

خواست چیزی بگه که شتابزده از کنارش بلند شدم و با همون لبخند اجباری به طرف سویشرتم رفتم و در حالی که رو مانتوم می پوشیدم گفتم:من دارم میرم مامانم..سر راه یه سر به خونه ی ثریا خانم می زنم که اگه برگشته بود بیاد بالا پیشت تنها نمونی..گفته بود ساعت ۱۰ برمی گرده..

شال گردنمو هم انداختم و کیفمو از کنار در برداشتم..

–لیلی مادر مواظب خودت باش..نمی خواد خودتو خسته کنی دخترم اگه دیدی خبری نیست برگرد خونه هوا سرده بیرون نمون خدایی نکرده مریض میشی..

از همون جلوی در به صورت همیشه نگرانش نگاه کردم..اون بغض لعنتی عجیب جا خوش کرده بود..

_ اگه یه وقت دیدی دیر کردم نگران نشو مامانم .. نمی دونم چرا اما دلم روشنه که بالاخره امروز کار پیدا می کنم..

–به امید خدا دخترم..

قطره اشک ِ گوشه ی چشماش آتیشم زد..چونه م می لرزید و این نشون از بارش شدید چشمامو داشت که نگاهمو از صورت مهربونش گرفتم .. سریع رفتم بیرون و درو پشت سرم بستم..

دست و پاهام می لرزید..

خدایا اگه کار پیدا نکنم؟!..

نه..آیه ی یـأس نخون لیلی..

یه لحظه چشمامو بستم و تو دلم نجوا کردم: خدایا.. امیدمو ازخودت ناامید نکن..

گرفته و ناراحت از کارگاه اومدم بیرون .. همزمان با سوز و سرمایی که به سمتم هجوم آورد دستامو آوردم بالا و جلوی صورتم گرفتم و ها کردم..

نگاهی به ساعتم انداختم..ظهر شده بود و هنوز هیچ کاری پیدا نکرده بودم..هرجا که می رفتم یا نیاز به یه پارتی دم کلفت داشتم یا مدرک تحصیلی بالاتری ازم می خواستن..

مایوس و گرفته کنار خیابون قدم می زدم..

از صبح یه لحظه هم چهره ی رنجور و نگاه اشک آلود مامان از جلوی چشمام محو نشده بود..

با خودم عهد بسته بودم که یه امروز هرجور شده کار پیدا کنم ولی حالا چی عایدم شد؟!جز اینکه مثل همیشه دست از پا درازتر داشتم برمی گشتم خونه..

یاد قرصای تموم شده ی مامان افتادم .. قلبم ریخت..کیفمو از روی شونه م برداشتم که یکدفعه با صدای بوق یه ماشین از پشت سرم ترسیدم وسریع برگشتم..

با دیدن ماشین مدل بالایی که مماس با من حرکت می کرد و قصد مزاحمت داشت اخمامو کشیدم تو هم و صورتمو برگردوندم..

فقط همینو کم داشتم..

بی توجه راهمو می رفتم که اون هم سرعتشو کمی بیشتر کرد و تقریبا جلوم ایستاد..وحشت زده سرجام خشک شدم..با دهن باز به اون همه وقاحت نگاه می کردم که راننده شیشه رو داد پایین..یه مرد جوون تقریبا ۲۷ ساله که در کمال پررویی با لبخند مسخره ای به من زل زده بود..

سرمو بلند کردم تا اگه کسی اونجا هست ازش کمک بخوام که خودمو تو یه خیابون کاملا خلوت دیدم..

من کی اومدم اینجا؟!..

یعنی اونقدر تو خودم بودم که حتی نفهمم کجا دارم میرم؟!..

راننده که پی به ترسم برده بود با همون نیش باز و مسخره ش گفت: بیا بالا می رسونمت خانمی..

برگشتم و جهت مخالفش قدم برداشتم که اونم دنده عقب گرفت و گفت: چرا تنها؟!..هر مسیری که بخوای دربست درخدمتم عزیزم..

با غیض بدون اینکه نگاهش کنم گفت: برو به جهنم عوضی..

اون که صدامو شنیده بود خندید و بی پروا گفت: اونجا هم به چشم..اما تنهایی صفا نداره جون تو..بپر بالا با هم بریم..

من که هم ترسیده بودم و هم دنبال دردسر واسه خودم نمی گشتم ترجیح دادم سکوت کنم و به راهم ادامه بدم..

با خودم گفتم همین که ببینه اهل پا دادن نیستم میره رد کارش اما زهی خیال باطل..

وقتی دید جواب نمیدم با ماشینش جلومو گرفت و پیاده شد..تا اومدم داد بزنم سر راهم وایساد و دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم..ازترس خفه خون گرفتم و وحشت زده زل زدم تو صورتش..نمی دونم حالتم چجوری بود که خنده ش گرفت..

–نترس خانمی..فقط زود بپر بالا که دیره….

و در جلو رو نگه داشت تا سوار شم..این دیگه کی بود؟!..مات و مبهوت نگاهش می کردم که با همون لبخند ، پرو پرو بازومو گرفت و من که انگار بهم برق وصل کرده باشن در جا پریدم و جوری خودمو پرت کردم عقب که اگه دستمو نگرفته بود به شدت نقش زمین می شدم..

— چته تو؟!..

دستمو کشیدم و با صدای تقریبا بلندی گفتم: برو گمشو..دست از سرم بردار..

دستشو گذاشت رو دماغشو گفت:هیسسس..خیلی خب نوبرشو که نیاوردی..بیا بشین کاریت ندارم..

پوزخند عصبی زدم و در حالی که صدام می لرزید گفتم: خر خودتی..برو رد کارت..

–مگه چی ازت خواستم؟!..به سر و شکلت که نمیاد اینکاره نباشی پس دردت چیه؟!..

و انگار که چیزی یادش اومده باشه ابروهاشو بالا انداخت و گفت: آهاااان..این ناز کردنات واسه قیمته..می خوای نرخو ببری بالاتر؟..

نگاهی از سر خشم ونفرت بهش انداختم و بدون اینکه رو خودم کنترلی داشته باشم گفتم: خفه شو عوضی..خیالات ورت داشته بی شعور..مرده شور خودت و هم قماشای کثیف تر از خودتو ببرن که اگه شما پست فطرتای ه/ر/ز/ه تو دنیا نبودید الان دخترای امثال من نباید تو خیابونا سگ دو بزنن واسه یه لقمه نون..آشغال بی همه چیز…..

انقدر دلم از هم تیپای این لعنتی پر بود که نمی فهمیدم چی دارم میگم..

پشتمو بهش کردم و با قدمای بلند ازش فاصله گرفتم..ولی هنوز اونقدر ازش دور نشده بودم که صداش قدمامو سست کرد..

— خیلی خب هرچی تو بگی..مگه دنبال یه لقمه نون نیستی؟!..

ایستادم..ولی برنگشتم..همچنان صداشو از پشت سرم می شنیدم..

–من واسه ت یه کار نون و آبدار سراغ دارم..

اینبار برگشتم و نگاهش کردم..شوخی نمی کرد..حالت صورتش جدی بود..

لب تر کردم و گفتم: چه کاری؟!..

فهمید اونقدر گشنه ی کارم که نخوام پسش بزنم و مثل چند لحظه قبل وحشی بازی در بیارم..

جلو اومد و تقریبا رو به روم ایستاد..

–فقط همینو بگم که اگه بتونی از پسش بربیای همین امشب ۵ میلیون جیرینگی میذارم کف دستت..

۵ میلیون؟!؟!؟!؟!..

خدایا چی می شنوم؟!..

واسه اینکه راست و دروغ کارشو بفهمم به ظاهر خواستم برگردم و تو همون حالت گفتم: بهت اعتماد ندارم..برو دنبال یکی دیگه..

که تند گفت: مگه نمیگی دنبال یه لقمه نونی؟!..خب منم می خوام یه لقمه ی چرب و چیلی گیرت بیاد دیگه، مگه همینو نمی خواستی؟!..

داشت وسوسه م می کرد..گرچه من همینجوریشم حاضر بودم به خاطر پول هرکاری به غیر از ت/ن فروشی بکنم..

نگاهش کردم و گفتم: چه کاری؟!..

خندید و جلو اومد..

–نترس خلافی تو کار نیست..با پلیس و این حرفا هم سر و کار نداری..فقط همین یه شبه..انجامش میدی و..۵ میلیون می زنی به جیب..

_ضمانتم چیه؟!..

پوزخند زد و رفت سمت ماشینش..

–اگه دنبال یکی می گشتم که بخوام بهش ضمانت بدم اون آدم تو نبودی یه حرفه ایشو میاوردم..خیلی خب برو رد کارت انگار تو اینکاره نیستی..

متعجب نگاهش کردم که رفت و پشت فرمون نشست..ماشینشو که روشن کرد به خودم اومدم..

لیلی دیوونه شدی؟..بدبخت هیچ پولی برات نمونده..داروهای مامانتو میخوای چکار کنی؟!..هفته ی دیگه باید واسه چکاپ ببریش بیمارستان..خرج عمل هم هست که هنوز یه قرونشم جور نکردی..خر نشو قبول کن..۵ میلیونه احمق..با یه آره ی تو جون مادرت نجات پیدا می کنه به همین فکر کن..

و همین فکر و خیالا کافی بود که قدم تند کنم و به طرف ماشینش بدوم..خواست راه بیافته که دستمو گذاشتم لب پنجره ی ماشینشو و داد زدم: وایسا..

نگاهم کرد.. لبخند رو لباش بود..

–خب..چی شد؟!..

آب دهنمو قورت دادم و در حالی که هنوز هم سراپا ترس و تردید بودم گفتم:باشه..قبول می کنم..

سرشو تکون داد و گفت: بپر بالا که وقت نداریم..

رفتم و کنارش رو صندلی نشستم..همین که ماشینش حرکت کرد دلشوره ی بدی گرفتم..یه لحظه پشیمونی اومد سراغم..

چرا سوار شدم؟!..اگه دروغ گفته باشه چی؟..اگه کلکی تو کارش باشه؟..

نکنه پشت اون وعده وعیدا نیت شومی خوابیده؟..

اون کار چیه که حاضره به خاطرش ۵میلیون بده؟!..

لیلی خاک بر اون سرت چطور حاضر شدی سوار ماشین کسی بشی که هیچ شناختی ازش نداری؟!..

از اون بدتر داری باهاش جایی میری و می خوای براش کاری رو انجام بدی که نه می دونی کجاست ونه می دونی چیه؟!..

قلبم از سر وحشت دیوانه وار می زد..

دیگه کاری نمی شد کرد..راه برگشتی نداشتم..

فقط اون لحظه تنها کاری که تونستم بکنم این بود که چشمامو ببندم و خودمو به تنها پناهم بسپرم..

ادامه دارد..

باتشکر از : fereshteh27 rozblog com

نظرات (۱۲۰)

به خدا خسته شدم
من معتاد رمان شدم اما جدیدا یا رمان ها مسخره اند یا اگر اینطور نیست 80 در صدشون دانلود نمیشن و فیلترن
آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

واقعا همه فیلترن
اما قبول دارید هیچ رمانی به قشنگیه رمان های فرشته جون نیست؟ خییییلی قشنگ مینویسن . دیگه اگه درسم دااشته باشی که دیگه بدتر . چنان جذابیتی برات پیدا مبکنه که نگو و نپرس

ناموسا این چه طرزشه اصن نمیشه دانلود کرد همه سایتا از دم فیلترن رمان تباهکارم که کامل نیست سایت رمان رمان رمانم ک کمپلکت فیلتره ر...ده میشه تو اعصاب آدم

اون از ببار بارون که نصفه ولش کردن اینم از تباهکار که کامل نیست آقا من مولا نیستم که یک ماه دیگه بیام کاملشو دانلود کنم بعد ببینم نوشته تکمیل نمیشود وقتی کاملشو دیدم اونوقت دانلود میکنم
رومان های فرشته 27 دردست چاپ هستند و رمان هایی ک نصفشوون تو نت هست نصفشون نیست هم جزو رمان های چاپی می باشند .قراره تام رماناش چاپ بشه .بهتره بخریمشون چون واقعا ارزششو دارن
  وای اعصابم خورد شد دیگه.همش باید تو سایتای مختلف دنبال ادامه رمانا بگردم.اهه
😠😠😠
چرا با سایتای رمان این جوری کردن ؛ من کلی رمان رو نصفه خوندم و نمیدونم از کجا باید بقیه شونو پیدا کنم ؛ ای خدااااا ‏!!‏
این چه وضع آخه
اِاِاِ چرا دان نمیشه عصابم خرد شده ازبسکی بی رمانی کشیدم با این وضع فیلتر سایتا
ناموسا چرا اعصاب مارو خراب میکنید اصن دانلود نمیشه همه ی سایتای رمان هم که فیلترن
سلام  فرشته جان قصد تخریب اعصاب ندارن 
دوست دارن ما هم انلاین بخونیم و  لحظه به لحظه نظر بدیم

۰۲ تیر ۹۵ ، ۱۶:۵۰ www.parvav.80gimal@.com
من یه سایت پیدا کردم  برید لود کنید
دیگه مسخرشو در آوردن
این پنجمین باره که برای دانلود تباهکار به این سایت میام .  با اون دوست عزیزی که گفتن بریم رمانشونو بخریم هم موافقم . اینجوری ارزش واقعی نویسنده ی خوبی مثل فرشته جان مشخص میشه . راستی داشت نظرات رو می خوندم چند بار اسم پسر به چشمم خورد . مگه پسرا هم رمان می خونن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه کارشون از آرایش و زیر ابرو هم گذشته فقط کم مونده بچه دار شن . آخه مرد حسابی تو باید بری کار کنی چهار روز دیگه نون زن و بچه تو می خوای با این رمانا بدی ؟؟؟ یعنی چی که وقتتو. میزاری پای رمان . البته رمان خوبه ها ولی نه واسه آقایون . یعنی اینقدر بیکارید؟؟؟؟ در ضمن قبل از اینکه بگید چرا شما دخترا رمان می خونید بهتون بگم که اصن دخترا به احساساتی بودنشون معروفن پس طبیعیه که دوس داشته باشن رمان بخونن و یا حتی برای شخصیاتش گریه کنن . یه سوال .نکنه شما هم پای رمانا گریه می کنید؟؟؟
سلام. چرا نظر من رو نذاشتید؟!؟!؟!؟!

الان رمان تکمیل شده بالاخره یانه؟

من با خریدش هیچ مشکلی ندارم فقط نمیدونم از کجا پیداش کنم! فکر نکنم بتونم راحت گیر بیارم.

من خیلی وقت پیش به فرشته جون پیشنهاد چاپ دادم. چون واقعا ارزش چاپ داره کتاب هاش.
فقط یه مشکلی هست! فکر کنم کتاب چاپیش ساسنور شده باشه درسته!؟!؟!؟!؟
سلام!واقعا نمی دونم چی بگم....اصلا نمیشه چهار تا رمان معروف رو بدون دردسر دانلود کرد...همه رمان های من حذف شدن ومن هم مجبور به دانلود دوباره اونها شدم ولی با کلی بدبختی....همه رو از توی وبلاگ ها دوباره دانلود کردم...چرا؟؟؟؟؟؟چون همه فیلترن.......منم رمان های فرشته رو دوست دارم ولی می بینید که همه یا فیلترن یا اینکه نصفه هستش....نمیشه کامل دانلودش کرد ...یه مدته که من همش رمان های الکی وبی مزه می خونم..اگه میشه دانلود کامل رمان تباهکار رو توی سایت بزارید.
Key tamom mishe romaneton??????
سلام. کسی پاسخگو هست یا ما اینجا مسخره ایم که هی میایم سر میزنیم؟؟؟
 خسته شدم از بس رمانای مسخره خوندم. خب یهرمان قشنگ با یه نویسنده درستو حسابی وقتی هست چرا اینقد دردسر داریم؟ خب اذیت نکنید دیگه!!!
وااااااااااااای دیوونه شدم چرا هیچ جا لود نمیشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرشته جون مادرت ! 
سلام من از اعضای ۹۸یا هستم کسی میدونه چرا فیلتر و کی قرار باز بشه ؟باز از اونجا میشد با نویسنده ها ارتیاط برقرار کرد و درباره ادامه رمانها اطلاعی کسب کرد یا رمان رو ب صورت درحال تایپ خوند فرشته جان من با رمان گناهکارت واقعا زندگی کردم بیشتر از ۱۰بار خوندمش ولی بازم جذابه اگه تباهکارو ویرانگرم بذار عالی میشه 
پس بقیش کجه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام چراادامشونمیذارخب؟؟؟اه شورشودراوردین بااین رمانای نصفتون خب ازاول نذارین یاهم مسولیت پذیرباشین اطلاع بدین کی قراره ادامه بدین هی نیایم ببینیم هنوزم رو همون پست استاپه
یا رمان رو کامل بزارید  یا حداقل ادامش بدید 
 که انقدر همه ناراضی نباشن . ممنون .
ئنخمن
از رمانهای نصفه ات متنفرم اعصاب نذاشتی اه اه

واقعا دیگه شورشو در آوردن بابامردم امروز این قدر تو سایتا برای دانلود رمان فرشته جون گشتم آخه این انصافه؟؟؟؟؟ نه خداییش این انصافه فرشته خانم؟؟؟؟؟ حداقل تو کانالا ادامه رو بزارین ،مثل تباهکار ،هرچند بازم آدم دق میکنه تا یه پست بزارین😠😠😠😡😡😡😡😠😠
اصلا چند تا پست گذاشتن ؟؟

دایی شورشو دراوردین افسردگی گرفتم باع سایتتئنو جمع کنید اگ اینهمه مسعولیتش براتئن سخته بیچاره ها اینهمه نظر گزاشتن التماس کردن یه معذرت خواهی نکردین ....رمانو یا کامل کنید یا بزنید ک اقا کامل نمیشه دیگه نیاین

هیچ وقت . وقت زندگی کردنت را با رمان هدر نده
زندگی خودت رو به شکل رمان بنویس و بساز


یک سال عمرم با خوندن چند رمان به فنا رفت
راست میگید با رمان خوندن هیچ اتفاقی به جز هدر دادن وقتمون نمیفته
و حتی چیزی جز خیانت و عشقهای الکی و چرت و پرت یاد نمیگیریم
سلام  آخه چرا سایت فرشته جون فیلتر شده آخه خودش گفته رمان تبهکارش فقط مال سایته  پس بقیه اش را چه جوری بخونیم آخه رسمشه
دوستان مسخره ایم اینجا همه

کسی پاسخگو نیست!!!

چقدر قبلا خوب بود. فرشته جون هم وبلاگ داشت اینطوری دربدر نبودیم

هم از طریق سایت باهاش در ارتباط بودیم
فرشته جان منتظر هستم تارمانتوکامل کنی تباهکارو میگم زود
فرشته جان منتظر هستم تارمانتوکامل کنی تباهکارو میگم زود
یعنی چییییی؟؟؟؟بقیش نمیذلرین که چییی؟؟!؟!؟
میخواین بمونیم توخماریش؟؟؟میخواین اینجوری مجبور بشیم کتابتوبخریم فروشت بره بالا؟؟؟؟؟واقعا متاسفم فقط همین:|
رومان قشنگیه
چرا همه فیلتره؟  مسخره کردین؟؟؟؟؟
عه اوضاع خرابه منم دیگه ازبی رمانی میمیرم..
این چه وضعشه؟چرا رمانا ناقصه؟این همه وقت میذاریم میخونیم یهو نصفه میمونه دیگه تو هیچ سایتی هم پیدا نمیشه یهو میگن رمان دیگه تو سایت نیستو قرار چاپ بشه اگه قرار چاپ بشه چرا تو سایت میذارین؟اون از رمان ببار بارون اینم از این من دیگه رمانهای این نویسنده رو نمیخونم چون همه رو سرکار گذاشته
سلام دوستان.رمان تبهکار .فقط و فقط در کانال شخصی ایشونه.و این اواخر ب دلایلی رمان رو فقط در کافه قلم تاپیک میزارن..تا از رمانشون سو استفاده نشه و چون قرار این رمان چاپ بشه.قرار نیست در هیچ سایتی قرار داده بشه.
این آخرین اطلاعات بود
سلام چرا بقیه رمان رو نمیذارین همش تو ذهنمه همش دوسدارم بقیشو بخونم لطفا سررررررررریعتر بذارین 
من اصن نمیتونم تو سایت ثبت نام کنم پس چه جورییی بقیشو بخونم
دوست عزیز "ندا" خب الان کانال شخصی ایشون رو چطور میشه پیداکرد؟!

به جای خوندن رمانایی که نویسنده ها به شعور مخاطب ارزش قایل نمی شن و نصف رمان می ذارن نصف دیگه ش رو می گن برید بخرید من پیشنهاد میدم از رمانهای باارزش دیگه استفاده کنید. شما اگه گل حسرت بخونید دیگه اصلا به این رمان های آبکی نگاهم نمی کنید. ضمنا اون خانمی که چرت و پرت میگه که پسرا مگه رمان می خونن تو سرت به کار خودت باشه. مگه پسرا می گن شما دخترا  چرا مسافرکشی می کنین؟ به کار همدیگه کار نداشته باشیم بهتر نیست؟ پس فوضولی موقوف
فرشته جون دستت درد نکنه مرسی بابت رمانات خیلی قشنگن مخصوصا گناهکار
آریا منم باهات موافقم رمان خوندن دختر پسر نداره و فقط مختص خانوما نیستش درضمن قرار نیستش که پسرا صبح تا شب فقط کار کنن و یا به پای رمان گریه کنن....اصلا ربطی نداه
دوستان توصیه می کنم دیگه به این سایت سر نزنید چون من برای هفتمین بار مراجعه کردم ولی کسی حتی جواب نظر ها رو هم نمی ده ....اصلا مدیر کیه؟
خیالتون راحت رمان تباهکار نوشته فرشته 27 هم هیچ جایی پیدا نمیشه...وگر اینکه راضی به خوندن نصف رمان بشین و از خیر بقیه اش بگذرین...و السلام
پیشنهاد میکنم رمانهای خانم خورشید.ر رو بخونید درضمن برای اینکه احتمال دانلودتون بالا بره نام رمان رو انگلیسی بنویسی وسپس سرچ کنید
حداقل بگین پایانش خوشه یانه... ولی خداییش قبول دارین گناهکار یه چیز دیگه بود... وای که آرشام خیلی جذاب بود , دلم براش خیلی میسوخت مخصوصأ از بابت برادر و خواهرش... کاش یه جوری میشد که اخرش ارتام زنده از اب در بیاد ... عاشق این صحنه هام که بعد از سال ها دوتا برادر به هم میرسن... مثلأ به جای امیر ارتام اونو پیدا میکرد و بعد از به دست اوردن حافظش میفهمید این همون برادر گم شدشه... وای که چه فیلم هندی ای میشد
بابا هیچ رمانی مثل گناهکارت نیست فرشته جون
لطفا این همه زحمت نکش
راستی این گناهکار روهم به جتوب هم بفرسید من خوندمش این رومان همه رو طلسم میکنه تا چند ماه مغرور مغروری به خدا راست میگم شخصیت آرشامش خیلی رومن تاثیر گذاشته
هرکی این رومانو خونده می فهمه
من همه سایتارو دنبال کاملش گشتم نیست که نیس ینی چی اخه
رمانای فرشته جون به خوبی چرا کامل نیستن

مردم خسته میشن
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۵۳ ریحونه بانووو
تو اینستاگرام به صورت انلاین داره میذاره...
هرکی دوست داره میتونه از اونجا تهیه کنه...
منم کتاباشو خیلی دوست دارم...واقعا تخیل پردازیشون عالیه...
راستی کتاب گناهکارشون هم در دست تایپه::::))))))

واقعا که این چرا نصفه ست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دستتون درد نکنه ما رو میذارین تو خماری ولی عاشق گناهکارتم رمان از این باحالتر باید بدیم سناریو ودیالوگاشو در بیارن باتمام صحنه،ه ها فیلمم به کارگردانی خود فرشته باشه دیگه هیچی اسمشم که معلومه میشه گناهکار یه فیلم اکشن ور عین حال عشقولانه.تازه من اعتقاد دارم پسرا باید بیشتر رمان بخونن تا یکم یاد بگیرن با ادما چطور رفتار کنن کجا چطوری حرف بزنن ولی خب مادختر ها هم باید یاد بگیریم هوای همو بیشتر داشته باشیم بذارید رمان بخونن تا چند تا ارشام باحال تو جامعه کشف شه.والا
عالیه من همیشه عاشق رمان های شما هستم ولی اگد میشه زود تر تمومش کنید 
سلام
من بیشتره رمان هاتونو خوندم عاشق و البته معتاد رماناتون شدم ولی هر سایتی که میرم برا دانلود رمان هاتون یا فیلتر یا نذاشتن یا سانسور شدس بخدا کلافه شدم رمان ببار بارون هم 1و2زدم ولی3اصلا نمیتونم پیدا کنم یا اصلا همین ویرانگر تا نصفشو پیدا کردم بخدا دارم دیوووووونه میشم بقیه رمان هم که دیگه بماند...
بابا روااااانی شدماااااا. فرشته جون هر کی دوست داری بقیه رمان تباهکار رو بزار دیگه. من تا سه روز دیگه گوشی دارم بعدش ازم برمیدارن تو رو خدا سریع بقیه رمان رو بزار. دیگه اعصاب برام نمونده از بس رمان های یخ خوندم. هر سایتی میرم یا دانلود نمیشه یا فیلتر هس. ناموسا ر..ده تو اعصابم دیگه....
رمان تبهکار حرف نداره،عاااااااالیه
در ضمن بنده در طول روز 13 ساعت کار میکنم و در کنارش یه کوچولو رمان میخونم، (خطاب به دوستانی که رمان رو دخترونه پسرونه جلوه میدن)
سلام
دوست عزیز "محمود" الان شما رمان رو کجا خوندید که میگید حرف نداره عاااااااااااالیه؟؟؟ اگر پیدا کردید به بقیه هم خبر بدید
نه مثل اینکه این رمانم رفت قاطی اون رمان نیمه رهاشده ها...اخه شمادیگه فرشته؟شماک رمانات خوب بود کامل بود!ننویسن خواهشادیگه دست به قلم نبرن این نویسنده هایی ک یه رمانونصفه میزارن ومیرن حاجی حاجی مکه،نه میان بگن چشونه ک نمینویسن نه دلجویی ازخواننده ها نه چیزی
سلام من کلا خسته شدم از بس فرشته جون میبره تا لب چشمه .... خوب از اول بگو تا فلان پارت رایگان میزارم که اگه خوشتون اومد برید بقیه اسش رو که چاپ شده بخرید.یه بار کانال میزار بعد میگه دیگه تو کانال نمیزارم برید فلان سایت میری سایت ثبت نام میکنب میبنی از تو کانال هم کمتر تاپیک داره آخه انصافه جوری شده که دیگه اصلا دلم  نمیخواد رمانهاش رو دنبال کنم.در ضمن رمان خوندن واقعا دختر و پسر نداره نمیدونم چرا همچین فکری میکنن من هم کار میکنم هم رمان میخونم پس ربطی نداره تازه من خودم یکسری قسمتهای رمان رو همیشه برای همسرم میخونم
ووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییی فرشته جون عاشقتم تمام رمانات عالیه مخصوصا رمان گناهکار ک من 2 بار خوندمش
سلاااااااام  آخرین بازدیدم نهم تیرماه بود.الانم که دانشگاه میریم یعنی از اون موقع تا الان این رمان کامل نشده که تو این سایت نزاشتن؟
میشه بگین مدیر این سایت کیه؟
نمیخواد جواب این همه نظر رو بده؟
یه زمانی به این سایت واسه دانلود رمان خیلی مراجعه می کردم ولی حالا اصلا.رمانای فرشته روهم به کتاب فروشی های مشهد سر زدم ولی نیست.شاید تهران باشه...امیدوارم فرشته خانوم بالاخره رضایت بده و کل رمان رو توی اینترنت بزاره...مدیر جواب این همه نظر چیه؟
رمان ببار باران که کامل نشده مثل رمان روزای بارونی که بعد کلی معطلی تونستیم بخونیمش واقعا چرا با رمانا اینطوری میکنین رمانای خوب نصفه نیمه س یا فیلتره بعد رمان هایی که سانسور نشده و خیلی مطالب باز کرده هر دقه تو سایتا و کانالا میزارن این انصافه؟
بچه ها انقدر غور نزنید فقط اعصاب خودتونو خراب میکنید  
🙀🙀
خواهش میکنم کمکم کنید مان بار بارون و پیدا کنم نزدیک سه ماهه دنبالش میگردم خیلی کنجکاوم ببینم اخش چی میشه
دانلود نمیشه رمانیم که دان نشه کلا چرته ادمو زده میکنه همه رماناام شبی هم شدن یکم خلاقیت ب خرج بدین
سلااااااااام ب دوستانى ك اينجا نظر دادن ميخواستم ازتون تشكر كنم،خيييييلى ممنون دمتون جيز موفق شدين منو از خوندن اين رمان منصرف كنم بخدا اومده بودم بخونم ديدم اوهوكى..زرشك ميگن نصفص ولش كردم مرسى
چرا دانلود نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۸ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۴ اصغرررررررررررررررررررررررررررررر:)
عاقااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایه چن تا رمان به من معرفی کنین........معتاد شدم رفت....
خیلی ممنون اومدم بخونمش که بشیمون شدم .........
Che maskhare k nesfas
وای چرادان نمی شه سه ماه دارم دنبالش می گردم هیجاپیدانمی شه همش می نویسن درحال تایپ  پس این تایپش کی تموم می شه؟
اه اه اه اینفرشته خانمم چقدرگداست.
ادمم این قدرگدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

واقعا نمیدونم چی بگم متأسفم برا سایتتون  
چرا دان نمیشه دارم دیونه میشم
 ای خدااااااااا
من که هنوز نخوندمش تازه دارم دانلودش میکنم ولی خیلی تعریفشو شنیدم
کاش رمان گناهکار عالییییی باشه
بابا پدرمون در اومد از بس يه تيكه  رمان رو خونديم و بقيش رو جايي پيدا نكرديم من از تابستون منتظر رمان تباهكار هستم ول هنوز كامل نشده لطفا هر موقع كه كامل رمانتو نوشتي بزارش تا اينجوري ما تو خماريش نمونيم.
اقا ناموسا دیگه ریدید/:
ما پیرشدیم
هنو این تباهکار کامل نشده.....
چی کار میکنید؟
چرا رمان کامل نمیشه؟
تا بریم بخریم... دیگه نابود شدم:-\ :-\ 
واییییییییییی دیگه شورشو دارین در میارین چرا کاملش نمیکنین

زمان دقیقی برای اماده شدن رمانتون ندارین؟

من خودم نویسدم نوشتن یک رمان طول میکشه باید بادقت زیاد نوشته بشه من فرشته خانمو درک می کنم داستان نوشتن به همین اسونی نیست نویسنده ها هم مثل شمان کار دارن خانواده دارن نمیشه همش وقتشونو پای نوشتن بزارن زمان می خواد لطفادرک کنید
سلام به همگی تقریبا نظرا رو خوندم و دیدم که هیچکی هم جواب نداده خخ 
من خودم شخصا عاشق رمانای فرشته جونم ولی اعصابمم خورد کردن ی از ببار بارون یا از ویرانگر یا از تباهکار واقعا بی انصافیه بخدا خب یکی یکی شروع کنید و تموم کنید یا اصلا نذاریذ و کاملش رو یدفعه بذارید یا بگید میخواید چاپ کنید بخدا ما هم خسته شدیم یکی هم میگه تو کانالش میذاره خب تو که میدونی تو کانال میرازه میکیری لینک کانال زو بدی یا اونی که میگه اینستا ما پیج اینستاشونو از کجا بیاریم بازم خدا روشکر از رمان گناهکار که کامل گذاشتید چی میشد بقیه رو هم مثل گناهکار میکردید وای گناهکار عالیه خدا رو شکر که گناهکار رو این طوری عی نصفه نصفه نکردید وگرنه مطمئنم همه روانی میشدن لطفا زودتر کامل کنید رماناتونو پلیییز
چرا قسمت آخر ببار بارون دانلود نمیشه؟😣
سلااام به همگی ... 
اه چرا با احساسات ما بازی میکنید خب یا رومان رو روی سایت نزارید یا میزارید تا اخرش بزارید ... یعنی چی تا نصفه میزارن بعد ما تو خمارش میمونیم دیگه پست نمیزارید میگید برید کتابشو بخرید ... 

واااااااای خدایا.الان یک سال میشه ک من تو تلگرام آنلاین میخوندمش ولی یهو ب جای حساسش ک رسید دیگه  نزاشتن.توروخدا فایلشو بزارین دیگه
رمان ببار بارونم همینطورشد.یهو گفتن چاپ شده.ازاون ک الان نزدیک دوسال میشه
آخه این چ وضعه
سلام دوستان عزیز لطفا خودتونو خسته نکنین اینا اگه میخواستن بعد این همه وقت رمانا رو کامل میکردن اگر هم نمیخواستن بنویسن پس چرا از اول تصمیم نگرفتن فقط مردم رو از کار و زندگی می اندازند واقعا براشون متاسفم ....

سلام دوستان عزیز لطفا خودتونو خسته نکنین اینا اگه میخواستن بعد این همه وقت رمانا رو کامل میکردن اگر هم نمیخواستن بنویسن پس چرا از اول تصمیم نگرفتن فقط مردم رو از کار و زندگی می اندازند واقعا براشون متاسفم ....

چرا رمانا رو تموم شده نمیذارین ؟یا کامل بذارین یا اصلا نذارین 
این سایت مدیر نداره دوسال ملت بدون جواب دارن غرمیزنن آقا پاشین برین کتابفروشی رمانای فرشنه جونو بخرین چاره ای نیست عاشق فرشته جون بارمانای بااحساسشم خیلی باحس وعرفانی رمان مینویسه عاشقتم ولی کاش به این فکرمیکردین همه توان پرداخت هزینه های رمانای قشنگتو ندارن فرشته جون تنها سرگرمیم همین بود 
سلام من رمان ويرانگرتون رو دانلود کردم ولی نصفست بقیه شو کی ميزارين تو سایت ???
ااهههههههههههه هیجا این رمان نیس من چهطوری باید این رمانو بخونم؟؟؟؟؟
چرا دانلود نمیشههههههه :| :/  :(
سلام

فرشته جون تو رو خدا ادامه رمان ها تو بنویس مردیم از کنجکاوی
آقا آرمان منم با شما و ملیسا موافقم اما من مثل شما از درس هام نمیزنم هر چیزی به وقتش خوب شما ملسا خانوم  به جای اینکه زمستونا  رمان بخونی تابستونا بخوون
واما شما آقا آرمان به نظرم اگه منم جای فرشته جون بودم ،واینکه شما این حرفو به من میزدید اصلا دیگه رمان نمی نوشتم ، من اینارو گفتم تا یه خورده رعایت کنید.
کی بقیشو می زارن ای بابا
رمان خوب پیشنهاد بدید خسته شدم از بس رمانای خسته کننده
رمان گناهکار عالیی بود گفتم نویسندش که فرشته س عالی نوشته بیام بقیه رماناشم بخونم
سفربه دیارعشق محشره.
بگذارامین دعایت باشم  هم خیلی خوشگله.
حتما بخونید.

می تونید تو تلگرام این رمان دنبال کنید 
https://t.me/joinchat/AAAAADwL--mzhinsJMBgxA
دوستان گرامی این رمان  کامل می شه ولی داخل اینترنت قرارنمی گیرد وفرشته خانم می خوادچاپش کنه.
پس دیگه داخل سلیتای مختلف دنبالش نگردید چون پیداش نمی کنید.
این همه ملتو مچل خودتون کردید اخرم تو سایت گذاشته نمیشه؟! دیگه چی میشه گفت....
دوستان
کتاب چاپیش وی خواد بیاد
نشریات آراسپ😒
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۶ منم دیگه ، عه
سلام فرشته جون چرا رماناتونو نصفه رها می کنید . یا رماناتونو  تو سایت نزارید یا اگه میزاید کامل بزارید . من وقتی دیدم رمان ببار بارون و ویرانگر رو نصفه رها کردید کلی اعصابم خورد شد . لطفا مسئولیت پذیر باشد .( در ضمن رماناتون فوق العاده هستن 😍)
سلام
چرا وقتی مسئولیت قبول می کنید تا اخر به عهده نمی گیرید الان نزیک یک سال و نیم هستش که من منتظر رمان تباهکار هستم و تا الان غیر از اون مقدار کم هیچ جا باقیش رو پیدا نکردم خواهش می کنم جواب نظرات و انتقادات ما رو بدید.
@atashidaronebehesht

داخل تلگرام جوین بدید
لطفا کاملش کنید مرسی
پووووووووووووووف این چه وضعشه چراااااا ادامش دان نمیشه بابا فرشته جون چرا رمانات نصفه است
دوستان عزیزی ک دنبال ادامه ی این رمانید من کانالشو پیدا کردم اینم لینکش 👇
@fereshteh_tat_shahdoost
من کاناله رمانو دارم
یه سوال 
من تا اونجایی هستم که اهورا مرده حالا جدی مرده یا زندس خیلی کنجکاو شدم لطفا بگید 
کسی ایدی نویسنده رمان تباهکارو داره
یه سوال 
من تا اونجایی هستم که اهورا مرده حالا جدی مرده یا زندس خیلی کنجکاو شدم لطفا بگ 
ید 
به نظرتو اهورا چی شده چه بلایی سرش اومده
وایی بخدا خسته شدم انقدر دنبال رمانای فرشته گشتم و هیچکدومشون هم قابل دانلود نیست رماناشون واقعا عالین 
دوستان خوشحال میشم به کانال رمانه خودم بپیوندید
Roman_lanat_bebaroon@
ابنظرم اهورا زندس مثل گناهکار که گفتن آرشام مرده ولی زنده بود فرشته همیشه رمان هاش پایان خوشو شخصیت هاش هم همه صحیح و سالمن پس نگران نباشید
بچه تروخدا عضو شین تا زود تر پارت بزارم
Roman_lanat_bebaroon@
اگه تلگرامتون فیلتره میتونید فیلتر شکن turbo VPNرو نصب کنید عالیههه
دوستان شاید فکر کنید چون اسم شخصیت هاش آرشام دلارامه شبیه گناهکاره ولی یکم بیشتر که بخونید متوجه تفاوتش میشید
رمان زیبای لعنت به بارون 
همراه جدید ترین آهنگا و متن های عاشقانه راجب بارون
Roman_lanat_bebaroon@
نفرت مرد قصه از بارون و ضعف های دختر قصه هردو باهم انتقام میگیرن و در این بین متوجه وجود آدم های جدیدی میشن و چیز جدیدی رو تجربه میکننو آیا دلارام میتونه نفرت آرشام و از بارون از بین ببره؟ 
سلام اقا تو رو خدا بزارید من زیر پام علف سبز شد  عالی کاراخهکاروشون منتظر این که عالی تر از همه ش

اصلا چه لزومی داره پسر رمان بخونه من که یه دخترم وقت رمان خوندن ندارم چه برسه به پسر

واقعا که پسرای کشورهای خارجی هروزهواپیماهای بدون سرنشین اختراع میکنن اونوقت پسرای مملکت ماراببین فقط رمان خوندنشون کم بود واقعا متاسفم براتون جدا  ازاین قضیه رمان یه  قصه خیالاتیه که البته بعضی ازدخترای خیالاتی که هروز خودشونا تواون حالات تصور میکنن وزندگی میکنن ولی پسرااااچی؟واقعا متاسفم برایه عده جوون بیکاروبی وقت:(

فابل توجه اقایون رمان خووووون👆👆👆👆👆

قابل توجه اقایون رمان خوااااان👆👆👆👆👆
👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
رمان تبهکار چند صفحس؟
۳۲ صفحه ازش بیشتر دانلود نمیشه چراااااااااااااااااااااا؟!😭

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی